مهاباد . زخم کهنه





خاک بر سر همه مردمانی که بزرگواری و شرافت جمعی خود را در پایین تنه زنانشان میجویند. این رنج بی پایان و این زخم عمیق، گویی در میان ریشه های ماها چنان رفته است که تا همیشه باید با آن سر کنیم.
من فکر میکنم بدبختی ما این است که میخواهیم از فریناز قهرمانی بسازیم که هرگز نه خودش میخواست و نه هیچ زن دیگری میخواهد. فریناز قهرمان نیست، فریناز تحت هر شرایطی و با هر فرضی برای اتفاق روی داده تنها و تنها قربانی ست و بس. طی روزهای گذشته چرا کسی نپرسیده که فرینازحتی اگر رابطه ای با مرد ماجرا داشته، چرا میبایست از ترس مواجهه با خانواده اش مجبور به فرار منجر به مرگ یا خودکشی شود. اگر برادر فریناز در همان هتل با خانمی دچار چنین موضوعی میشد آیا نهایتاً مجبور به فرار یا خود کشی میشد؟!! 
چه میکنیم با خودمان و زنانمان؟! من اهل شهر مهاباد هستم و بابت کورد بودنم از ابتدای زندگی تا همین الان هزینه های بیشماری داده ام و بازهم خواهم داد و همیشه با گردنی افراشته به کورد بودنم افتخار میکنم ولی هرگز فریناز را یکی از قهرمانان شهرم و ملتم نمیدانم. فریناز برای من یکی از هزاران زنی ست که هر روز در شهر من و در فرهنگ ملت من قربانی اندیشه حس مالکیت نسبت به نوعی از انسان به عنوان زن میشود. 
و آنچه در مهاباد روی داد بی گمان آنچه نبود که هر آنکه کورد است و مهابادی است و ذاتاً حس مبارزه با ظلم را با خود دارد میخواست روی بدهد. اما به جرات میگویم همه آنچه آن روز در مهاباد روی داد سربرآوردن زخم کهنه و عمیق مبارزه با حکومت سرتاپا ظلم و فساد جمهوری اسلامی ست که متاسفانه بازهم در نبود فکر و اندیشه درست و نبود شعور کافی برای مبارزه به بدترین شکل ممکن نمایان شد. نه فریناز در هفته قبل و نه ( شوان سید قادر ) در چند سال قبل قهرمانان ملت کورد و اهالی شهر مهاباد نبوده و نیستند ولی بی گمان بهانه هایی بسیار نقد و دم دستند برای نشان دادن نفرت و حس مبارزه با رژیمی که برای فرومایه نشان دادن مردمش و برای پایین نگه داشتن شعور همگان به هر قیمتی و از هر راهی، دانایی همه ملتش که نه، حتی همه دنیا را به بازی میگیرد.