هشتاد و چهار سال از 21 آذر 1304 میگذرد و شاعرِ در آستانه، در این هوای سرد پاییز نفسی تازه میکند .
شنبه 21 آذر1388 یادِ احمد شاملو را گرامی میداریم.
همه
لرزش ِ دست و دلام
از آن بود
که عشق
پناهي گردد،
پروازی نه گريزگاهي گردد.
آی عشق آی عشق چهرهی آبيات پيدا نيست.
□
و خنکای مرهمي
بر شعلهی زخمي
نه شور ِ شعله بر سرمای درون.
آی عشق آی عشق چهرهی سُرخات پيدا نيست.
لرزش ِ دست و دلام
از آن بود
که عشق
پناهي گردد،
پروازی نه گريزگاهي گردد.
آی عشق آی عشق چهرهی آبيات پيدا نيست.
□
و خنکای مرهمي
بر شعلهی زخمي
نه شور ِ شعله بر سرمای درون.
آی عشق آی عشق چهرهی سُرخات پيدا نيست.
□
غبار ِ تيرهی تسکيني
بر حضور ِ وَهن
و دنج ِ رهايي
بر گريز ِ حضور،
سياهي
بر آرامش ِ آبي
و سبزهی برگچه
بر ارغوان
آی عشق آی عشق رنگ ِ آشنايت پيدا نيست.
بر حضور ِ وَهن
و دنج ِ رهايي
بر گريز ِ حضور،
سياهي
بر آرامش ِ آبي
و سبزهی برگچه
بر ارغوان
آی عشق آی عشق رنگ ِ آشنايت پيدا نيست.