زخمهایمان را فراموش نخواهیم کرد

رنجها و گلوله ها !
جاری شوید در خیابانهایی که بی پایانند
در کوچه هایی که سرشار از عطر دویدن های بی انتهاست
جاری شوید بر دیوارهای مضطرب شهر
سپر هایمان را بر انداخته ایم


حسرت غمگینانه ی تمام این روزها
سنگین و عمیق
در ما باقی خواهند ماند

بزرگ خواهیم شد
با دردهایمان

دستانم را به گرمی بگیر
با حسی از رهایی

با حس روح بخشی از رهایی
زخمایمان را فراموش نخواهیم کرد

اگر سالهای بسیاری نیز بگذرد
و همه ی سالها درد سخت باتوم هایشان را فراموش نخواهیم کرد
این درد ، طعم روح افزای رهائیست
این بهای پر از رنج آزادی ماست

به رنگ زیبای خیابانها که این روزها همه خونند
به سختی جنس باتوم هایشان
به نفرت عمیقشان از رهایی انسان
به زلالی همه ی اشک هایی که زنجیری از باران دوباره اند
به بلندای فریادی که سالهای بسیاری گلویمان را آزرده
به گرمی حسی که بازوانت به قلبم هدیه میکند
دستانم را در قلبت زنجیر کن
قلبت را در من جاری کن

دستانم را در قلبت زنجیر کن
قلبت را در من جاری کن


3 نظرات:

سایه روشن گفت...

سلام
امروز و روز دیگری در همین نزدیکی ها بسیاری از نوشته های شما را خواندم. عکس ها را هم دیدم. زیبا می نویسید. انگار این رنج ها در کوچه به کوچه شهرهامان در کمین نشسته است ولی من امیدوارم تا گل سرخ شدن راهی نیست...

ناشناس گفت...

من به دستان تو ایمان دارم

peyvast گفت...

نگاه کن تو به من
شکل حرف دیروزم