ایوان عشقبازی






نزدیکی جزئیات مهتاب
نفسی عمیق و
ارتعاشی در عصب های بیمار شبی یاس آلوده
تکرار خلسه آور گذارشهوت انگیز نسیم لخت شهریور



شب به من دروغ میگوید
و من
لابلای همه مسیرهای منتهی به مهتاب
بالا میروم و
رها میشوم و
رها میشوم و
تا ضجه های هوسبار هر دوشیزه ای که راهی به شب من بزند
رها میشوم
و خشنود میشوم
و لبخندی میزنم و کمی گریه
و بازهم
نئشگی رضایت بخشی از بوی یاس





(( چه بیهده زیباست شب ... ))
که من از هر جنبش آرام یاس بُنی
شعری نگران بخوانم و
دخترکی شاعر را به خلوتگه نجیب بوسه های شاعرانه ام ببرم
و تا شب میترائیست
همۀ شبش را خیس از غزلی کنم
با قافیه های هوسناکی از
مهتاب و
ستاره و
یاس و
پسری شاعر و
دختری از ستاره



(( چه بیهده زیباست شب ))
که من آبستن از بی نهایتی عشقبازی ام و
عروسکی که شعر را بفهمد


این اطراف نیست




6 نظرات:

باران گفت...

کاش می‌شد جور دیگری زندگی کرد، کاش!

ناشناس گفت...

سلام دوست من
ممنون از حضور پر مهرت
شما نسبت به نوشته هاي من لطف داريد
بازم به ديدنتون ميام

299 گفت...

از عروسكا جز اين انتظاري نيست!

sara گفت...

عیب کار اینجاست که من آنچه هستم را با آنچه باید باشم اشتباه می کنم...خیال

می کنم آنچه باید باشم هستم در حالیکه آنچه هستم نباید باشم...

baran گفت...

یادت میآید یک روز در مورد اصالت حرف زدیم؟ هنوز هم بر عقاید آن زمان خود پا می فشارم. یادت می آید آخر حرفهایمان در سرمای شدید آن آشپزخانه ی سرد، گفتم گاه آنچه ما را به حقیقت می رساند... و تو آخرین پک را به سیگارت زدی و از آشپزخانه بیرون رفتی. راستی سیگار را ترک کردم. یک ماه شد...

پيروز گفت...

هست كه بفهمه اما عروسك نيست

دوست زيبانويسم، من هم به‌روزم و در انتظار حضورت....