در تمام طول دهلیز دیوانه کنندۀ آنچه دیرش شناخته بودم
به نبودن هر ابتدائی
ـ همان فرسودگی باستان اندیشه ام ـ
فکر میکردم
میخواستم ، ولی نمی توانستم
بدون هیچ چراغی ، چیزی بگویم
در بی چراغی مطلق ، انگشتانم آویزگاه اسطوره های رنگارنگ فریبنده شده بود
و باز هم چراغی نداشتم
و به سادگی همین دلیل
ارتفاع دوری از معشوقه هایم ، بلندای احمقانه ای داشت
که فکر میکردم شعر است
این فقط بیماری من نبود
همۀ عاشقان نالایقی که من کشفشان کرده بودم
از تاریکی وحشت آور شعرهای پستی که می سرودند
دهانشان خشک شده بود
و دائماً به عمق دریاها لعنت می فرستادند
هیچ کدام از ماهای ـ بی لیاقت از آفتاب ـ
! نمی دانستیم که ته دریا ، بهترین جا برای خیره شدن به آسمان است
! آه از بیهودگی این همه شاعر
فکر میکردم
میخواستم ، ولی نمی توانستم
بدون هیچ چراغی ، چیزی بگویم
در بی چراغی مطلق ، انگشتانم آویزگاه اسطوره های رنگارنگ فریبنده شده بود
و باز هم چراغی نداشتم
و به سادگی همین دلیل
ارتفاع دوری از معشوقه هایم ، بلندای احمقانه ای داشت
که فکر میکردم شعر است
این فقط بیماری من نبود
همۀ عاشقان نالایقی که من کشفشان کرده بودم
از تاریکی وحشت آور شعرهای پستی که می سرودند
دهانشان خشک شده بود
و دائماً به عمق دریاها لعنت می فرستادند
هیچ کدام از ماهای ـ بی لیاقت از آفتاب ـ
! نمی دانستیم که ته دریا ، بهترین جا برای خیره شدن به آسمان است
! آه از بیهودگی این همه شاعر
که یکی را یارای دویدن در طول باران نبود
■ ■ ■
در تمام گسترۀ شکستهائی که کسی جرأت فهمیدنشان را نداشت
گهگاه بدون هیچ چرائی
ـ البته در شرایط مستی همه چیز فرق میکرد ـ
بدون هیچ چرائی
خود را حلق آویز گردبادی فیلسوفانه میکردیم
وبا سررسیدهای کهنه به گریه هامان تاریخ میزدیم
چیزی شبیه خونابه ای که از بدن یک چریک آزادیخواه رفته بود
■ ■ ■
در تمام گسترۀ شکستهائی که کسی جرأت فهمیدنشان را نداشت
گهگاه بدون هیچ چرائی
ـ البته در شرایط مستی همه چیز فرق میکرد ـ
بدون هیچ چرائی
خود را حلق آویز گردبادی فیلسوفانه میکردیم
وبا سررسیدهای کهنه به گریه هامان تاریخ میزدیم
چیزی شبیه خونابه ای که از بدن یک چریک آزادیخواه رفته بود
جالب تر از تمام این بی اندیشگی چند دقیقه ای
حضور فاخرانۀ همۀ دوروبری ها بود
که می اندیشیدند ما با برف ها رابطه ای مستقیم داریم
اصلاً فکر می کردند ما قانون دی ماه هستیم
و فقط وفقط به عشقِ دفتر شعر ما ، عاشق سرما شده بودند
! آه از این موجودات
که اشباع این همه هرگز به مژه هاشان آویزان است
با اینکه هوسبازان بی عرضه ای بودیم
ولی انصافاً
انصافاً که حرمسرای شعرهایمان سرشار از عریانی دوشیزگانی بود
که در پاکی و نادانی
به کُلیّت چرا سرودنمان می ارزیدند
میترای ساده لوح ! بالاخره خودش هم نفهمید چکاره است ! ؟
! آه از این همه نادانیِ شرم آور
که به شعری می خریدیم و به بیتی می فروختیم
■ ■ ■
دوستت دارم
که با تمام آنچه از من دانسته ای
باز هم ناز شراب دیدنم را ، مستانۀ شیدایی ات می خوانی
و با تمام آنچه که نیستم
به معجزۀ شعری ایمان می آورم
که تنها به عشق مَنَش تن دادی به خواندن بیتی
و مابقی هر آنچه بود ، دیگرانش سرودند :
پر کن پیاله را ))
((که دیگر شراب هم ، جز تا کنار بستر خوابم نمی برد
■ ■ ■
... و من در طول دهلیز مرگبار کندوی خنده ات
هزاران بار
خود را به نبودن هر آغازی به پایان می برم
- حداقل این را با صداقت کامل می گویم -
■ ■ ■
دوستت دارم
که با تمام آنچه از من دانسته ای
باز هم ناز شراب دیدنم را ، مستانۀ شیدایی ات می خوانی
و با تمام آنچه که نیستم
به معجزۀ شعری ایمان می آورم
که تنها به عشق مَنَش تن دادی به خواندن بیتی
و مابقی هر آنچه بود ، دیگرانش سرودند :
پر کن پیاله را ))
((که دیگر شراب هم ، جز تا کنار بستر خوابم نمی برد
■ ■ ■
... و من در طول دهلیز مرگبار کندوی خنده ات
هزاران بار
خود را به نبودن هر آغازی به پایان می برم
- حداقل این را با صداقت کامل می گویم -
همۀ این حرف ها ، خمیازۀ بین دو نبودن بود
که تو به خاطر عشقی که به شعر داری
نمی خواهی یا نمی توانی آنرا بدانی
که تو به خاطر عشقی که به شعر داری
نمی خواهی یا نمی توانی آنرا بدانی
14 نظرات:
اگه یه روز بری سفر....
salam
khob shere ghashange bod vale darkesh ek zare sakht bod
dar har hal mer30 ke sar zaded
salam
man az un adamhaiee nistam ke ye posto nakhoonde comment bezaram ama alannemitoonam bekhoonam faghat omadam beporsam ke che ahangio baraie webetoon mikhayd ke age dashtamesh codesho baratoon bezaram?yeki az linkhaie roozanam ham hast ke esmesh code ahang baraie blog hast age berid unja code har ahangiro ke mikhayd copy paste konid too ghesmate virayeshe ghalebetoon
دستت درد نکنه. خوب بود نظرات کلی را می ذاریم برای وقتی که همدیگه رو دیدیم
تا زیبایی را چه بنامیم
هرگز هیچکس اینگونه فجیع به کشتن خویشتن بر نخاست
که من به زندگی نشستم...
خوشحالم که هنوز دوستانی دارم که به یادم هستند...
ممنون از حضور سبزتون...
موفق باشید...
salam rebekae azizam tamam lahzehat khosh
...harf bezan zibatarin harfat ra begu...
chera ke tarane ma tarane bihudegi nist
chera ke eshgh harfi bihude nist...
...ei ke az kuche mashughe ma migozari
bar hazar bash ke sar mishe kanad didarsh...
yadet nare duset darem....a
rebekae azizam be khatere hame chi mamnunam
behtarin harfha taghdim to bad
salam rebekae azizam
bekhater hame chi mamnunamazizam
behtarin harfa taghdim to bad...
SALAM AZIZ
MAMANUN KE BE KOLBEYE MAN SAR ZADI
WEBLOGE TO VAGHEAN GHASHANGE TARAHISH ALIYE... BEHET TABRIK MIGAM .
BAZAB MIYAM .
ZENDE BA KURDISTANE BOZORG
تماما زيبا و بود و لذت بخش
ممنون كه سر ميزني
بهروزم و منتظرت...
خیلی زیبا...
این حوالی کسی مرا با نامی جز من صدا کرد
نامی که به جبر بر پیشانی ام نچسبانده اند
اینجا کسی عاشق شد
اینجا کسی مرد
اینجا خواب بوسه های معلق پراکنده است
اینجا هواخوب است
بوی خون و جنون می وزد
کسی به فراترین فراز می نگرد...
گاهی برای خوابهایم بهانه بفرست
موفق باشی و شایسته
Nothing is thing...
Thing is nothing...
نمی دونم چرا اینو نوشتم
تا یاد یاری ام می کند میبینم چشمهام هرگاه خواستند روشنترین دیدند تاریک ترین را و تاریکترین دیدند روشن ترین را
و من فرمانده فرمانبردار
Thanks for your favor
زیبا بود بابم زیبا بود
ئه ری شیعریکی کوردیت چون بو بنیرم؟
ارسال يک نظر